تو «گابریل گارسیا مارکز» هستی | بیوگرافی و عکس

فروردین ۴, ۱۳۹۶ at 5:31 ب.ظCategory:سرگرمی


تو «گابریل گارسیا مارکز» هستی

خبرگزاری ایسنا: در رمان «صد سال تنهایی» اهالی دهکده «ماکوندو» به بیماری فراموشی دچار می‌شوند؛ درست همان دردی که «گابریل گارسیا مارکز» خالق این شاهکار ادبی در سال‌های پایانی عمرش با آن مبارزه می‌کرد.

 «ایندیپندنت» در سال‌های پایانی عمر «گابریل گارسیا مارکز»، متنی را به قلم «مانو ژوزف» نویسنده و روزنامه‌نگار هندی، درباره رمان «صد سال تنهایی» منتشر کرده که به مناسبت نودمین سال‌روز تولد این نویسنده فقید برنده نوبل ادبیات، آن را در ادامه می‌خوانید:

«صد سال تنهایی» اثری قابل توجه و متکی به خود و نثر آن دقیق است، ‌و دلیل ساده آن این است که جملاتش آن‌قدر عالی هستند که نمی‌توان آن‌ها را ضروری نشمرد. این اثر رمانی است که همچون بزرگترین آثار نثر میانه‌رو،‌ مورد تحسین قرار می‌گیرد، با این حال نبوغ آن در روایت اُپراگونه‌اش مشهود است.

 
تو «گابریل گارسیا مارکز» هستی

مسأله رئالیسم جادویی هم مهم است. «گارسیا مارکز» اغلب با این ژانر شناخته می‌شود و این بی‌انصافی است. اگر انسانی بتواند پرواز کند یا یک میمون بتواند حرف بزند، چه حرف دیگری برای داستان باقی می‌ماند؟ چه چیزی مهم‌تر از پرواز کردن یک انسان و سخن گفتن یک میمون است؟ «مارکز» هرگز انکار نکرده که المان‌های مافوق طبیعی در رمان این‌طور بوده‌اند، اما راه دیگری هم برای خواندن آن‌ها وجود دارد.

«آرتور کلارک» نویسنده گفته است: «فن‌آوریِ به اندازه کافی پیشرفته را نمی‌توان با جادو از هم تشخیص داد.» درست مثل این‌که بگوییم یک روایت تاریخی از زبان روستایی‌های کهن، از جادو قابل تشخیص نیست.

«گارسیا مارکز» حتی در کودکی هم به پیرها نزدیک بود و با دقت به خاطرات آن‌ها گوش می‌داد. وقتی یک نویسنده بدون حجم زیادی از تفاسیر، خاطراتش را به یاد می‌آورد، نوشتار او از جادو غیرقابل تشخیص می‌شود.

وقتی طاعون مرگبار فراموشی به «ماکوندو» روستای خیالی در قلب رمان «مارکز» می‌رسد، باعث می‌شود همه ساکنان خاطراتشان را از دست بدهند. در سال ۱۹۷۵، چند سال پس از انتشار این رمان، عصب‌شناسان نوعی از زوال عقل را بسیار شبیه به اختلالی که در این داستان واقع‌گرایی جادویی توصیف شده بود، تشخیص دادند. «گارسیا مارکز» خود هم از زوال عقل در اثر پیری رنج می‌برد (این مطلب پیش از درگذشت «مارکز» نوشته شده است).

بعد از این‌که این بیماری در «ماکوندو» پخش شد، ساکنان روستا برای جلوگیری از فراموشی، علامت‌هایی روی اشیا نصب کردند. آیا این راهی است که با آن بتوانیم وارد ذهن زیبای او شویم و علامتی نصب کنیم و از سر سپاسگزاری بگوییم: «تو مسلما گابریل گارسیا مارکز هستی.»

 
تو «گابریل گارسیا مارکز» هستی

«گابریل گارسیا مارکز» نویسنده بزرگ کلمبیایی که اگر زنده بود، امروز ۹۰ سالگی‌اش را جشن می‌گرفت، سه سال پیش در یکی از روزهای نیمه ماه آوریل با زندگی وداع گفت. او ۱۲ سال پایانی عمرش را با سرطان غدد لنفاوی جنگید و در سال‌های آخر درگیر زوال عقل و آلزایمر شده بود. وضعیت بد سلامتی او طی سال‌های آخر، جامعه ادبیات و روزنامه‌نگاری جهان را متأثر و مرگ او کتاب‌دوستان بی‌شماری را در سرتاسر دنیا اندوهگین کرد.

«مارکز» که از مشهورترین نویسندگان آمریکای لاتین به حساب می‌آمد، ششم مارس ۱۹۲۷ در آرکاتاکای کلمبیا متولد شد. مدت کوتاهی پس از تولد او، پدر و مادرش به بارانکیلا نقل مکان کردند و «گابو»ی کوچک را به پدربزرگ و مادربزرگش سپردند. عقاید سیاسی و ایدئولوژیک «مارکز» بیشتر تحت تأثیر پدربزرگش که یک کلنل بازنشسته بود، شکل گرفت. پدربزرگ او در جنگ ۱۰۰۰ روزه شرکت کرده بود و داستان‌هایی را از سختی‌های جنگ و شجاعت خود برای نوه‌اش تعریف می‌کرد. «مارکز» از این قصه‌ها به عنوان بن‌مایه آثار ادبی‌اش استفاده کرد.

 
او خود در مصاحبه‌ای گفته که از بدو تولد و از زمانی که توانسته حرف بزند، این داستان‌ها را به خاطر می‌سپرده و بازگو می‌کرده است. رفتارهای سختگیرانه مادربزرگ هم تأثیر زیادی بر رمان «صد سال تنهایی» مارکز گذاشت.

«گابو» زمانی که در دانشگاه ملی کلمبیا رشته حقوق می‌خواند، به طور جدی وارد کار روزنامه‌نگاری شد. این نویسنده اولین اثر داستانی خود را در سال ۱۹۴۷ در روزنامه «ال اسپکتادور» چاپ کرد، اما دبیر ادبی همین نشریه درباره داستان او نوشت: نسل جدید کلمبیایی‌ها دیگر در حوزه ادبیات خوب حرف جدیدی برای گفتن ندارد.

از آن پس «گابریل گارسیا مارکز» هفت سال برای نگارش اولین رمان کوتاه خود تحت تأثیر نویسندگانی چون «ویلیام فاکنر» و «ویرجینیا وولف» وقت صرف کرد. «طوفان برگ» سرانجام در سال ۱۹۵۵ به چاپ رسید و سپس شاهکار او «صد سال تنهایی» در سال ۱۹۶۷ روانه بازار کتاب شد.

 
تو «گابریل گارسیا مارکز» هستی
 

«مارکز» در طول عمرش به نوشتن ادامه داد و آثاری را چون «پاییز پدرسالار» (۱۹۷۵) و «عشق سال‌های وبا» (۱۹۸۵) که از معروف‌ترین رمان‌هایش هستند، خلق کرد. این نویسنده کلمبیایی شانس این را داشت که در زمان حیاتش به موفقیت مالی برسد و مورد تحسین منتقدان ادبی قرار گیرد؛ اتفاقی که برای خیلی از همتایان او رخ نمی‌دهد.

«گابو» را پس از «میگوئل سروانتس» نویسنده قرن هفدهمی «دن کیشوت»، محبوب‌ترین نویسنده اسپانیولی‌زبان می‌دانند. علاوه بر محبوبیت ادبی، «مارکز» برای خلق سبک ادبی «رئالیسم جادویی» هم اعتبار بسیاری برای خود خرید. «رئالیسم جادویی» دربردارنده المان‌های فانتزی و جادویی در بستر زندگی روزمره است. با این حال این‌ها تنها افتخارات ادبی «مارکز» نیستند.

او در هشتم دسامبر ۱۹۸۲ مهمترین جایزه ادبی جهان، یعنی نوبل را به دست آورد. آکادمی سوئدی نوبل ادبیات برای «رمان‌ها و داستان‌های کوتاهی که المان‌های واقعی و فانتزی آن‌ها در دنیایی از تخیلات با هم آمیخته‌اند و زندگی و بحران‌های یک قاره را منعکس می‌کنند»، او را شایسته دریافت این جایزه شناخت. «مارکز» اولین کلمبیایی و چهارمین نویسنده اهل آمریکای لاتین بود که به این افتخار رسید.

داستان بیماری روانی این نویسنده هم از پرحاشیه‌ترین بخش‌های زندگی او بود. برادر او «خایمه» طی سخنرانی‌ای که برای دانشجویان کارتاخنای کلمبیا داشت، اعلام کرد «گابو» از بیماری اختلال مشاعر رنج می‌برد و از سال ۱۹۹۹ به سرطان غدد لنفاوی مبتلا شده است. او گفت که اختلال مشاعر در خانواده آن‌ها موروثی است.

 
تو «گابریل گارسیا مارکز» هستی

«خایمه» در توضیح بیماری برادر ۸۵ساله‌اش از واژه‌ «Dementia» (در فرهنگ لغت: جنون، زوال عقل، از دست دادن مشاعر) استفاده کرد و گفت: «گاهی برای او گریه می‌کنم؛ چون احساس می‌کنم دارم او را از دست می‌دهم.» او همچنین گفت که خالق «صد سال تنهایی» دیگر قلم به دست نمی‌گیرد و پس از چاپ آخرین کتابش در سال ۲۰۰۴ دیگر اثری را به نگارش درنیاورده است.

پیش‌تر نیز «پلینی مندوزا آپولیوس» دوست نزدیک «مارکز» در مصاحبه‌ای با یک روزنامه‌ شیلیایی اعلام کرده بود پس از پنج سال موفق به مکالمه با «مارکز» شده؛ چرا که او قادر به تشخیص صدای دوستانش از پشت تلفن نیست.

پس از همه این جنجال‌ها، خبر رسید «گابو» به علت ابتلا به عفونت ریه و مجاری ادراری در یکی از بیمارستان‌های مکزیکوسیتی بستری شده است. او پس از ۹ روز سرانجام از بیمارستان مرخص شد اما پزشکان معتقد بودند به سبب سن بالا هنوز از لحاط بدنی ضعیف است.

اما هفدهم آوریل (برابر ۲۸ فروردین‌ماه) با تایید خبر درگذشت «گارسیا مارکز» از سوی «کریستوبل پرا» ویراستار او در انتشارات «رندم هاوس»، بر شایعه‌ها و حواشی زندگی ۸۷ ساله‌ «گابو» نقطه‌ پایان گذاشته شد و جهان ادبیات یکی از نابغه‌هایش را از دست داد


تو «گابریل گارسیا مارکز» هستی


شخصیت های معروف جدید را با ardna.ir دنبال کنید

ملینا مرکوری؛ دیپلماتِ هنرمند | بیوگرافی و عکس

فروردین ۴, ۱۳۹۶ at 12:40 ق.ظCategory:سرگرمی


ملینا مرکوری؛ دیپلماتِ هنرمند

خبرگزاری ایمنا: ملینا مرکوری؛ هنرمند، سیاستمدار، مبارز راه دمکراسی – حقوق بشر و سمبل میهن‌دوستی طی قرن بیستم میلادی، هجدهم اکتبر سال ۱۹۲۰ در آتن به‌دنیا آمد و بعداً برای ادامه تحصیلاتش در هنر نمایش و فعالیت سینمایی به ایالات متحده آمریکا رفت. وی ششم مارس سال ۱۹۹۴ از سرطان ریه درگذشت که گفته شده است ناشی از دود سیگار بوده که به آن عادت داشت. ملینا ضمن فعالیت هنری در آمریکا که او را برنده چند جایزه سینمایی کرد. ملینا در فستیوال کن سال ۱۹۶۰ بهترین بازیگر سال اعلام شده بود.
 
ملینا مرکوری؛ دیپلماتِ هنرمند
 
اما ملینا عشق به وطن، نیاکان، حقوق بشر و سوسیال – دمکراسی را از دست نداد و کمک کرد تا جنبش «پان هلنیک» پا بگیرد که از مؤسسان آن به‌شمار می‌آید. وی سال‌ها عضو کمیته مرکزی این جنبش بود. ملینا بلافاصله پس از رویداد کودتای نظامی در یونان در ۲۱ آوریل ۱۹۶۷ و حکومت سرهنگ‌ها، فعالیت هنری خود را کنار گذارد و یک مبارز تمام‌وقت سیاسی شد و به مدت هفت سال شهر به شهر و کشور به کشور رفت و از یونانیان برون‌مرز، یونانی‌تبار‌ها و جهانیان خواست که به بازگردانیدن دمکراسی به یونان که اندیشه آن از یونان باستان است کمک کنند [که کردند]. از آنجا که به‌خاطر فیلم‌هایش معروف جهانیان بود، مبارزات او سخت مؤثر می‌افتاد نه‌تنها در خارج بلکه در داخل یونان که مردم را تشویق به بپاخیزی می‌کرد.
 
این مبارزات پیگیر ملینا سبب شد که حکومت سرهنگ‌ها تابعیت یونانی اورا لغو و اموالش را مصادره کند و نقشه ترور او را بکشد. نقشه ترور به اجرا درآمد که برحسب اتفاق در یک قدمی مرگ زنده ماند. انتشار خبر این سوءقصد در رسانه‌ها، بر تنفر جهانیان از حکومت سرهنگ‌ها افزود. از لحظه لغو تابعیت یونانی ملینا که بلافاصله از سوی سازمان‌های جهانی محکوم و تقبیح شد، در هر نطقی شعار اول او این بود: «ملینا یونانی به‌دنیا آمده است و یونانی هم خواهم مُرد.»
 
جهان نیمه دوم قرن بیستم هیچ‌گاه تلاش خستگی‌ناپذیر و مبارزات «ملینا» برای نجات وطنش یونان از دست حکومت سرهنگ‌ها را فراموش نخواهد کرد و تاریخ بهترین قضاوت را درباره او به‌دست خواهد داد. در تاریخ دمکراسی و نیز دائرةالمعارف دمکراسی آمده است که: «ملینا هفت سال آرام نگرفت و جهان را زیر پا گذارد تا دمکراسی و حکومت رعایت حق به یونان بازگشت کند.» پس از حذف حکومت سرهنگ‌ها، ملینا به نمایندگی پارلمان یونان انتخاب و سپس وزیر فرهنگ این کشور شد که هشت سال در این سمت بود.
 
وی در این سمت کوشید که شهر آتن عنوان «پایتخت فرهنگی اروپا» را به‌دست آورد، جهانیان بیش از پیش از اندیشه، هنر، ادبیات و علوم یونان باستان آگاه شوند، کمک یونانی‌های باستان به پیشرفت و تمدن بشر را بشناسند و… تلاش خستگی‌ناپذیر او به بازگردانیدن آثار هنری یونان باستان معروف به «Elgin Marbles» از موزه بریتانیا در لندن به آتن فراموش نخواهد شد. این اشیاء را دولت عثمانی که بر یونان حکومت داشت، اوایل سده نوزدهم به سفیر دولت لندن در استانبول بخشیده بود!
 
ملینا مرکوری؛ دیپلماتِ هنرمند
 
این اظهارات ملینا در آن زمینه، ‌‌نهایت میهن‌دوستی او را ثابت می‌کند: «من با هرگونه مجازات اعدام مخالف هستم، ولی اگر عضو هیأت منصفه دادگاهی باشم که یک غارتگر و یا ویرانگر آثار باستانی میهن خود را محاکمه کند که به‌خاطر پول، غفلت و… هویت ملی و میراث عمومی را به بیگانه فروحته و یا از وطن خارج کرده باشد، دست روی قلبم می‌گذارم و نظر به اعدام او می‌دهم، زیرا فروش هویت میهن که به همه تعلق دارد و میراث عزیز و مشترکی است، بزرگ‌ترین خیانت است و در این زمان نمی‌توان گفت که طمع و یا بی‌سوادی، نادانی و نیاز مالی باعث این کار شده است.
 
کسی که هویت وطن خود را بفروشد، از ارتکاب به خیانت‌های دیگر بازنخواهد ایستاد؛ بنابراین، چه بهتر که زنده نباشد.» ملینا در طول ریاست بر وزارت فرهنگ یونان، لحظه‌ای از مرمت آثار باستانی و تجدید چاپ نوشته‌های یونان باستان بازنایستاد. ژول داسین، همسر فیلم‌ساز ملینا نیز هم‌چون او سری پرشور داشت. داسین طی سال‌های ۱۹۵۰ و در اوج فعالیت کمیته بررسی فعالیت‌های ضدآمریکایی سنا آمریکا به رهبری سناتور جوزف مکارتی و مبارزه با کمونیست‌ها از ایالات متحده به فرانسه گریخت و دوران کاری خود را در این کشور پی گرفت. او تا پیش از آن تنها چند فیلم در آمریکا ساخته بود.
 
داسین در ۱۹۶۲ با ملینا ازدواج کرد. ملینا درواقع با فیلم «یک‌شنبه‌ها هرگز» ۱۹۶۰ به نویسندگی و کارگردانی داسین بود که به یک ستاره بین‌المللی تبدیل شد. مرکوری در چند فیلم دیگر نیز با او همکاری کرد… داسین و ملینا در ۱۹۵۶ با هم آشنا شدند و او به داسین کمک کرد با حمایت پدرش که عضو پارلمان یونان بود، فیلم بعدی خود را در ۱۹۵۷ بسازد. «او که باید بمیرد» براساس رمانی از نیکوس کازانتزاکیس ساخته شد. بسیاری از منتقدان این فیلم را که نخستین همکاری داسین و مرکوری بود، بهترین فیلم او می‌دانند.
 
ریچارد کو از واشینگتن‌پست از فیلم «او که باید بمیرد» به‌عنوان «یک کلاسیک سینمایی» یاد کرد. داسین سال ۱۹۶۰ فیلم «یک‌شنبه‌ها هرگز» را با بازی ملینا ساخت و خود نقشی کوتاه در فیلم داشت. این فیلم که داستان سفر یک مرد آمریکایی شیفته یونان به این کشور و آشنایی او با زنی یونانی یود، در پنج رشته از جمله بهترین کارگردانی، فیلمنامه غیراقتباسی (داسین) و بازیگری زن (مرکوری) نامزد جایزه اسکار شد و مانوس حاجیداکیس اسکار بهترین ترانه را دریافت کرد.
 
ملینا مرکوری؛ دیپلماتِ هنرمند 
 
«فدرا» (۱۹۶۲) فیلم بعدی داسین و ملینا که برمبنای نمایشنامه اوریپید ساخته شد، چندان موفق نبود، هرچند کمدی «توپکایی» (۱۹۶۴) که در آن عناصری از دو فیلم «یک‌شنبه‌ها هرگز» و «ریفیفی» با هم تلفیق شده بود، فیلمی بسیار موفق از کار درآمد و برای پیتر یوستینوف اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل را به‌همراه داشت. «۱۰ و ۳۰ دقیقه عصر تابستان» (۱۹۶۶)، «میعاد در سپیده‌دم» (۱۹۷۱)، «تمرین» (۱۹۷۴) از دیگر فیلم‌هایی بود که داسین با بازی ملینا مرکوری ساخت.
 
«تمرین» براساس شورش دانشجویان یونانی ساخته شد که به سقوط حکومت نظامیان در این کشور در فاصله ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۴ کمک کرد. آن سال‌ها داسین و مرکوری به اجبار در یونان در تبعید به‌سر می‌بردند. ملینا مرکوری، سرانجام در تاریخ ششم مارس سال ۱۹۹۴ میلادی در بیمارستانی در نیویورک از بیماری سرطان درگذشت. در روز دهم مارس و در جریان تشییع جنازه و مراسم تدفین وی بیش از یک میلیون یونانی شرکت کردند که با توجه به جمعیت شهر آتن اتفاقی بی‌‌سابقه بود. این تشییع جنازه در ردیف رویدادهای تاریخی مهم اروپا ثبت شده است. ملینا مرکوری، لقب «قهرمان ملی یونان» را به‌‌دست آورده است. پس از مرگ ملینا، داسین با تأسیس «بنیاد ملینا مرکوری» کار او را ادامه داد. او و مرکوری سه فرزند داشتند که یکی از آن‌ها در ۱۹۸۰ درگذشت.
 
در ایران، کتاب «دختر یونان» حاوی خاطرات ملینا مرکوری با ترجمه علی شفیعی به چاپ رسیده است. البته «دختر یونان» تنها خاطرات شخصی ملینا مرکوری نیست، که بخشی از تاریخ پرفراز و نشیب معاصر یونان است. بخشی از تاریخ سینما در دهه‌های پنجاه و شصت است و دست آخر این‌که رمانی عاشقانه است. ملینا این کتاب را زمانی که در تبعید بود، نوشت. امروزه ده‌ها تئا‌تر، خیابان و میدان در سراسر یونان به‌نام «ملینا مرکوری» است.


ملینا مرکوری؛ دیپلماتِ هنرمند


شخصیت های معروف جدید را با ardna.ir دنبال کنید

عکس: ابراز محبت کودکان به «کیت میدلتون» | بیوگرافی و عکس

فروردین ۳, ۱۳۹۶ at 7:57 ق.ظCategory:سرگرمی


عکس: ابراز محبت کودکان به «کیت میدلتون»

برترین ها: یکی از بهترین خصوصیات کیت میدلتون، دوشس کمبریج، مردمی بودن اوست. فرقی نمی کند که مخاطب او کودک است یا بزرگسال، او همیشه به میان جمعیت می رود و با مردم، از قشرهای مختلف جامعه، معاشرت می کند. 
 
شواهد حاکی آن است که او طرفداران زیادی دارد، نه تنها بزرگسالان، بلکه کودکان نیز محبت خود را هر کدام به گونه ای به او ابراز می کنند. به عنوان مثال آنها هنگام دیدار با کیت میدلتون هدیه هایی چون دسته گل، عروسک، کاردستی و… را به او هدیه و اینگونه محبت و عشق خود را نسبت به او نشان می دهند. 
 
کیت میدلتون اعتراف می کند که اعضای خانواده اش از این که او زمان زیادی را صرف گفتگو با مردم می کند، او را سرزنش می کنند اما همین خصوصیت فروتنی اوست که بر محبوبیت اش افزوده است. او هیچگاه گل های دریافتی اش را دور نمی اندازد. اما به راستی او با اینهمه دسته گل چه می کند؟
 
او اکثر این گل ها را به بادیگاردهایش می دهد تا آنها را در دیداری به کلیسا یا خیریه تقدیم کنند. البته این را هم اضافه کنیم که از آن میان برخی ها را برای خودش نگه خواهد داشت.
 
در اینجا تصاویری زیبا و منحصر بفرد از کودکان طرفدار کیت میدلتون را که در حال هدیه دادن دسته گلی به او هستند، برایتان آورده ایم. 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 
 
عکس: ابراز محبت کودکان به کیت میدلتون 


عکس: ابراز محبت کودکان به «کیت میدلتون»


شخصیت های معروف جدید را با ardna.ir دنبال کنید

هری بلافونته، مردی با آهنگ‌های به‌یادماندنی | بیوگرافی و عکس

فروردین ۲, ۱۳۹۶ at 3:10 ب.ظCategory:سرگرمی


هری بلافونته، مردی با آهنگ‌های به‌یادماندنی

برترین ها: هری بلافونته خواننده و بازیگر بزرگ آمریکایی ۹۰ ساله شد. او در دهه ۱۹۵۰ با آهنگ مشهور “قایق موز” به شهرت جهانی رسید و نه تنها در موسیقی و فیلم، که در تحقق فعالیت‌های انسان‌دوستانه و حقوق بشری‌اش نیز بسیار موفق بود.
 
مردی با آهنگ‌های به‌یادماندنی
 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد 
 
آهنگ‌های هری بلافونته در سراسر جهان مشهورند. آهنگ مشهور “قایق موز” به شهرت جهانی رسید. ترانه بسیار مشهور “هاواناگیلا” با اجرای فوق‌العاده او از یادها نمی‌رود. آهنگ “ماتیلده” که شرح دختری است که از مرد جوانی پول می‌دزدد و به ونزوئلا رفته و آنجا پنهان می‌شود نیز در خاطره‌ها باقی مانده است.
 
“پادشاه کالیپسو”
 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد

هری بلافونته در سال ۱۹۵۶ با آلبوم “کالیپسو” تاریخ موسیقی پاپ را تغییر داد. منتقدان بلافونته را به عنوان درهم‌آمیزنده موسيقى جاز، کالیپسو و فولكلور متهم می‌کردند و می‌گفتند او با این اقدام منافع مالی خود را مد نظر داشته است. او اما به سنت آفرو-آمريكايى موسيقى خود وفادار بود و همواره از منتقدان می‌خواست در این باره با او گفت‌وگو کنند.

همکاری با نات کینگ کول

 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد 
 
در سال ۱۹۶۰ هری بلافونته و نات کینگ کول سوپراستارهای بزرگی به حساب می‌آمدند. آنها شرکت “کول بلافونته” را افتتاح کردند. این شرکت به طور عمده به نوازندگان و خوانندگان سیاه‌پوست کمک می‌کرد. آن‌ها نام خود را روی شرکت نوتأسیس گذاشتند. تعیین نام نخست با شیر یا خط یک سکه مشخص شد.
 
ستاره هالیوود
 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد 
 
هری بلافونته از کودکی رویای بازی نقش هملت را بر صحنه تئاتر داشت. اوتو پرمینجر، کارگردان اتریشی-آمریکایی نقشی در فیلم موزیکال “کارمن جونز” برای او در نظر گرفت. در این فیلم که برگرفته از اپرای “کارمن” اثر ژرژ بیزه بود، همه بازیگران سیاه‌پوست بودند. او در این فیلم به شدت درخشید و پس از آن ۴۰ فیلم دیگر بر سر راه هنری او قرار گرفتند. هری بلافونته در فیلم “راه جهنمی” به همراه دوست هنرمندش سیدنی پواتیه.
 
۵۰ سال زندگی مشترک با یک سفیدپوست
 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد 
 
هری بلافونته سه‌بار ازدواج کرد. همسر دوم او جولی، سفیدپوست بود. (عکسی با جولی و پسرش دیوید) مراسم عروسی این دو در سال ۱۹۵۷ سروصدای بسیاری برپا کرد، زیرا در آن زمان ازدواج سیاه‌پوستان و سفیدپوستان در آمریکا نادرست خوانده می‌شد. این دو اما موفق شدند زندگی مشترک خود را ۵۰ سال ادامه دهند. هری بلافونته یک سال پس از جدایی از جولی بار دیگر در سال ۲۰۰۷ ازدواج کرد. او چهار پسر دارد.
 
بهترین دوستان
 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد 
 
هری بلافونته در جوانی به شهرتی خیره‌کننده رسیده بود و مانند بیشتر ستارگان دنیای هنر اعتیاد به مواد مخدر و مشروب او را تهدید می‌کرد. آن چه او را در این راه محافظت کرد و سبب شد زندگی‌اش به فساد کشیده نشود، جهت‌گیری او در حمایت از جنبش حقوق مدنی در آمریکا بود. او با رهبر این جنبش مارتین لوترکینگ دوستی دیرینه داشت و از کمک‌های او برخوردار می‌شد.
 
راهپیمایی واشنگتن
 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد 
 
برت لنکستر، هری بلافونته و چارلتون هستون در تجمع ۱۰۰ هزار نفری سیاه‌پوستان آمریکا در ۲۸ اوت سال ۱۹۶۸ در واشنگتن حضور یافتند. این تظاهرات برای احقاق حقوق برابر برای سیاه‌پوستان برگزار شد. در همین همایش بود که مارتین لوتر کینگ سخنرانی مشهور خود “من رویایی دارم” را ایراد کرد. هری بلافونته از شهرت هنری خود برای اقدامات سیاسی هرجا که ضروری بود استفاده می‌کرد.
 
فعال صلح در سراسر جهان
 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد

در سراسر جهان هرگاه صدها هزار نفر تظاهرات می‌کردند و خواست خود را برای برقراری صلح و حقوق بشر به گوش قدرتمندان می‌رساندند، هری بلافونته نیز در میان‌شان بود. او در پائیز سال ۱۹۸۱ در بزرگ‌ترین تظاهرات صلح آلمان در شهر بن این کشور شرکت کرد. در این تظاهرات ۳۰۰ هزار نفر شرکت کردند و خواستار صلح و منع تهدیدهای اتمی در جهان شدند.
 
با اودو لیندنبرگ در جمهوری دموکراتیک آلمان

 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد

هری بلافونته و اودو لیندنبرگ، خواننده مشهور آلمان در سال ۱۹۸۳ به کنسرتی در جمهوری دموکراتیک آلمان دعوت شدند. میزبان این کنسرت سازمان جوانان حزب سوسیالیستی حاکم در این کشور بود. شعار این کنسرت: برای صلح در جهان و دوری از تصمیمات ناتو. افراد سازمان امنیت جمهوری دموکراتیک آلمان در کنفرانس مطبوعاتی حاضر بودند. هری بلافونته بدون نگرانی گفت: «هر شخصیت پرنفوذی باید در جهت برقراری صلح فعالیت کند.»
 
ایالات متحده آمریکا برای آفریقا

 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد 
 
هری بلافونته علاقمند به برنامه‌های موسسه خیریه “باند کمک” بود که در آن ستاره‌های پاپ متعددی فعالیت می‌کردند و به به نفع گرسنگان آفریقا کنسرت می‌دادند. در اوایل سال ۱۹۸۵ هری بلافونته به همراه مایکل جکسون و لایونل ریچی پروژه “ایالات متحده آمریکا برای آفریقا” را ساماندهی کردند. ۴۵ ستاره موسیقی پاپ آمریکا به آنها ملحق شدند و آلبوم “ما جهانيم” را به بازار آوردند.
 
سفیر سازمان ملل متحد
 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد 
 
هری بلافونته در سال ۱۹۸۷ در سازمان ملل متحد به عنوان “سفیر وجدان پاک” این سازمان جهانی انتخاب شد. او باید به مناطق بحرانی جهان می‌رفت و شرایط آنجا را به رسانه‌ها گزارش می‌داد. او در سال ۱۹۹۳ به رواندا رفت و با برنامه یونیسف، صندوق کودکان سازمان ملل متحد در این کشور برای کودکان بی‌خانمان همکاری کرد.
 
ملاقات نلسون ماندلا
 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد 
 
دوستی صمیمانه‌ای میان هری بلافونته و نلسون ماندلا، رئیس جمهوری پیشین آفریقای جنوبی و قهرمان فقید مبارزه با آپارتاید، وجود داشت. هری بلافونته سال‌ها علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی مبارزه کرد و برای آزادی ماندلا از زندان کوشید. بلافونته در سال ۱۹۹۹ به همراه همسرش جولی در کنار نلسون ماندلا.
 
اسکار افتخاری
 
هری بلافونته، سفیر وجدان پاک 90 ساله شد

هری بلافونته در سال ۲۰۱۴ جایزه افتخاری اسکار را برای زندگی هنری و فعالیت‌های اجتماعی‌اش دریافت کرد. او به هنگام دریافت جایزه اسکار بر فعالیت‌های انسانی و اجتماعی هنرمندان تاکید کرد. سیدنی پواتیه دوست دیرین هری بلافونته دریافت اسکار را به او تبریک می‌گوید.


هری بلافونته، مردی با آهنگ‌های به‌یادماندنی


شخصیت های معروف جدید را با ardna.ir دنبال کنید

رازهای کودکی «پوتین» | بیوگرافی و عکس

فروردین ۱, ۱۳۹۶ at 10:23 ب.ظCategory:سرگرمی


رازهای کودکی «پوتین»

هفته نامه تماشاگران امروز: روزنامه دیلی میرر گزارشی جالب به قلم اندی لاینز منتشر کرده است که به ابعاد مخفی مانده زندگی ولادیمیر پوتین می پردازد. او گزارش خود را با این عبارات آغاز می کند: «دیوارهایی از جنس مقوا و چند خانوار با یک سرویس بهداشتی. این وصف آپارتمانی است از دوران سلطه کمونیسم که تنها سرپناهی بوده و بس. در این شرایط مشابه زاغه نشینی، دار و دسته های تبهکار هم در خیابان پرسه می زدند و دعواهای خونینی به راه می انداختند و کودکان از گرسنگی می مردند.
سخت است باور کنیم کسی در چنین فقری زندگی کند و تبدیل شود به یکی از ثروتمندترین و قدرتمندترین اشخاص جهان؛ اما این توصیفی بود از شرایطی که ولادیمیر پوتین در آن رشد و نمو یافت.»
یکی از دوستان دوران کودکی پوتین به این روزنامه گفته است: «ما در این خیابان ها آموختیم که چگونه زنده بمانیم. محیط بسیار خشن و بی رحمی بود. مهم ترین چیز این بود که خودت را زنده نگه داری. این شرایط به ولادیمیر پوتین قدرت داد که ایمان بیاورد هر کاری امکان پذیر است.»
 
 رازهای کودکی «پوتین»
خبرنگاران دیلی میرر به سن پترزبورگ یا همان لنینگراد سابق رفتند و ساختمانی که پوتین در آن بزرگ شده بود را یافتند. یک آپارتمان اشتراکی که از طرف حزب کمونیست در اختیارشان نهاده بودند. مادر پوتین هنگام تولد او ۴۱ ساله بوده و سوگ مرگ دو پسر بزرگترش را از سر گذرانده بوده است. همیشه در آن آپارتمان دعوا بوده و موش ها از در و دیوارش بالا می رفتند.
یکی از کارهای پوتین شکار موش بوده و البته وقتی  یک بار موش گازش می گیرد، درس خوبی می آموزد. دوست قدیمی پوتین می گوید: «من بارها از زبان او این توصیه را شنیده ام که هرگز موش را در یک گوشه گیر نیندازید.»
زندگی دشوار پوتین در کودکی به او این قدرت را داده که حالا کل غرب را به چالش بکشد. بیرون از محوطه این آپارتمان متعلق به دوران کمونیسم، مردی که در دوران مدرسه با پوتین هم کلاس بوده درباره زندگی در این منطقه توضیح بیشتری داده است. او آن دوران را چنین به خاطر می آورد: «اینجا محیط بسیار خشنی داشت و وقتی که پوتین جوان بود، پسر خیلی شروری بود. او مدام برای خودش دار و دسته تشکیل می داد. اینجا خیلی خیلی خشن بود و گروه های تبهکار بسیاری در خیابان ها حضور داشتند. همه در آپارتمان های کمونیستی زندگی می کردند.
در طبقه خانواده پوتین همه جور خانواده ای با هر پیشینه ای را می شد دید و به همین خاطر آنجا مدام دعوا بود. نمی توانستی درگیر دعوا نشوی. دیوارها از جنس مقوا بودند.»
یکی دیگر از آشنایان قدیمی پوتین خاطره جالب تری دارد: «یادم هست که همیشه او را کتک می زدم. فکرش را بکند! رییس جمهور آینده روسیه هر روز از من کتک می خورد.»
 
 رازهای کودکی «پوتین»
واحد طبقه چهارم حالا در اختیار خانواده دیگری است، اما این خانواده با اینکه می دانند در محل زندگی پوتین حضور دارند، حاضر نمی شوند در را به روی خبرنگاران باز کنند و تهدید می کنند اگر مزاحمتی برایشان ایجاد شود، پلیس را خبر خواهندکرد.
پوتین ظاهرا بعد از ترک این مکان هرگز به اینجا بازنگشته است. حالا گمان می رود که او ثروتمندترین مرد دنیاست و رقم دارایی هایش به ۱۵۰ میلیارد پوند می رسد. براساس شنیده ها او ۳۷ درصد از سهام کمپانی نفتی سورگوتفگاز و تقریبا پنج درصد از شرکت گاز طبیعی گازپروم را در اختیار دارد. بخش عمده ثروت او مخفیانه و دور از حساب های بانکی نگهداری می شود اما همه از خانه های مجلل و لوکس او، از جمله کاخی بر کرانه دریای سیاه که یک میلیارد پوند ارزش دارد، باخبر هستند.
در پرونده ای که مخالفان پوتین منتشر کردند ادعا شده بود وی ۵۸ هواپیمای شخصی و هلیکوپتر دارد و مالک ۲۰ کاخ است. خودش هم چندان ابایی از این ندارد که ثروتمند به نظر برسد و عکس های او را سوار بر اسب و در حال شکار ببر سیری بسیار دیده ایم.
این میزان از دارایی با فقری که خانواده او دست به گریبانش بوده اند قابل قیاس نیست و همین امر پیشینه او را سحرآمیز جلوه می دهد. پدربزرگ پوتین یک آشپز بوده و در آشپزخانه لنین و استالین خدمت می کرده. والدین او، ولادیمیر و ماریا، در زمان ازدواج تنها ۱۸ سال داشته اند. یکی از دوستان او می گوید: «پدرش یک ملوان بود که پیش از جنگ برای نیروی دریایی خدمت می کرد. بعد شغلی در کا.گ.ب به دست آورد. کار خیلی خطرناکی بود. او با چتر در خاک آلمان فرود آمد و کوشید یک کارخانه اسلحه سازی را در این کشور منهدم کند.
 
بیش از ۲۰ سرباز در این عملیات شرکت داشتند که تنها سه یا چهار نفرشان زنده ماندند و یکی از آنها هم پدر پوتین بود. البته به شدت مجروح شده بود ووقتی به سن پترزبورگ برگشت به او شغلی عادی در یک کارخانه دادند. مادرش هم مشاغل مختلفی را امتحان کرد. بیشتر نظافت چی بود، یا خانه داری می کرد و غذایی می پخت و میزی می چید. زندگی سختی داشتند، اما مادرش او را خیلی ستایش می کرد.»
پوتین در هفتم اکتبر ۱۹۵۲ در یک بیمارستان نظامی محلی متولد شد. در محله او کلیسایی هست که گفته می شود پوتین در آنجا مخفیانه تعمید داده شده تا پیرو آیین مسیحیت باشد. در آن روزگار، مذهب با نظام اتحاد جماهیر شوروی تعارض داشت. او در مدرسه شماه ۱۹۳ دوران ابتدایی را گذراند و در مدرسه ۲۸۱ تحصیلاتش را ادامه داد. پدر و مادر پوتین در حال حاضر هر دو مرده اند.
 
 رازهای کودکی «پوتین»
پوتین در زمان  نوجوانی عضو یک  دسته تبهکار خیابانی بود اما وقتی رهبر گروه به زندان افتاد، رییس جمهور آینده تصمیم گرفت شیوه زندگی خودش را عوض کند و بیشتر درس بخواند و آدم  قانون مدارتری باشد.
یکی از دوستان قدیمی او می گوید: «او تصمیم گرفت ورزش بوکس را شروع کند اما در همان اولین جلسه با بینی شکسته به خانه برگشت. مادرش می خواست او را از پرداختن به این ورزش منع کند اما پوتین به تمرین ادامه داد و روز به روز قوی تر شد. از ۱۵ سالگی جودو را آغاز کرد و پیشرفت زیادی در این رشته داشت. او در ۱۸ سالگی قهرمان جودوی لنینگراد شد.»
در همان دوران بود که پوتین تصمیم گرفت جاسوس شود و به کا.گ.ب بپیوندد. او در عین حال برای رسیدن به این هدف به آموختن زبان آلمانی پرداخت و در زمان جنگ سرد هم به دردسدن اعزام شد. او از کشتن موش به ریاست جمهوری رسید و درس های زیادی از خیابان های سن پترزبورگ آموخت که هرگز فراموش نخواهدکرد. حتی همین امروز نیز آن ها در خاطرش ثبت شده اند.


رازهای کودکی «پوتین»


شخصیت های معروف جدید را با ardna.ir دنبال کنید