کرک داگلاس: هرگز فکر نمی کردم ۱۰۰ ساله بشوم! | بیوگرافی و عکس

اسفند ۱, ۱۳۹۵ at 7:07 ب.ظCategory:سرگرمی


کرک داگلاس: هرگز فکر نمی کردم ۱۰۰ ساله بشوم!

وب‌سایت بانی فیلم: او از یک واکر استفاده می کند و سکته‌ای که سال ها پیش داشت روی کلامش تاثیر گذاشته، اما در حالیکه این بازیگر داشت دوست های هالیوودی قدیمی اش برت لنکستر و جان وین را به یاد می آورد، آن جذبه قدیمی هنوز هم در چهره‌اش درخشان است.
 
 کرک داگلاس: هرگز فکر نمی کردم ۱۰۰ ساله بشوم!
 هم خانه و هم خود مرد کوچک تر از آن چیزی هستند که ممکن است انتظارش را داشته باشید، که نتیجه تاثیرات تقلیل دهنده سن بالا است که سراغ همه مان می آید، البته اگر به اندازه ای خوش شانس باشیم که بتوانیم آن قدر زندگی کنیم. کرک داگلاس که حالا ۱۰۰ سال دارد، و آن، همسرش که ۶۲ سال است با هم ازدواج کرده اند، حدود ۳۰ سال پیش به این خانه ییلاقی در بورلی هیلز نقل مکان کردند؛ وقتی که چند کاخ قدیمی شان را کنار گذاشتند که در آن ها با امثال فرد آستر، لارن باکال و رونالد ریگان وقت می گذراندند و فرانک سیناترا در آشپزخانه شان غذای ایتالیایی می پخت.
 
اما اگر خانه فعلی‌شان از بیرون خیلی جذاب به نظر نمی آید، گنجینه های خارق العاده ای داخلش قرار دارند: یک نقاشی از روی لیکتنستاین که با دست خط خودش به داگلاس اهدا شده، روی دیوار راهرو قرار دارد و یکی از نقاشی های پیکاسو و رابرت راوشنبرگ هم در اتاق نشیمن آویزان شده اند. خانه پر از شاهکارهای مدرن است، نمایشی از ثروت هایی که مردی آن ها را جمع آوری کرده که در ابتدا نامش ایسور دنیلوویچ بود و در جوانی تا حدی فقیر بود که تا اواسط بیست سالگی اغلب حتی نمی توانست شکمش را سیر کند. او تمام این ها را با استعداد و سفت و سخت بودنی خودساخته جمع آوری کرده است.

وقتی خود داگلاس وارد اتاق نشیمن می شود، روی یک واکر تکیه زده و یکی از چند پرستاری که در کنار همسرش از او مراقبت می کنند، او را همراهی می کند. شکی نیست که به صد سالگی رسیدن تاثیرش را روی آدم می‌گذارد، تک تک حرکاتش نیازمند تقلا هستند. چیزی که بیشتر از همه خودش را اذیت می کند، این است که زبانش در دهانش حس سنگینی می کند که نتیجه سکته او در سال ۱۹۹۶ است و لحن بیانی که زمانی طنینانداز بود را بریده بریده کرده. با این حال قضاوت کردن در مورد درون بر اساس بیرون اشتباه است. وقتی داگلاس شروع به صحبت کردن می کند حتی لایه های خفه کننده کهولت سن هم نمی توانند شخصیت جذاب پسرگونه او را پنهان کنند، حتی اگر بعضی مواقع بدنش به او امان ندهد. او می گوید «امروز کمی خسته» است، اما حواسش هست که وقتی لبخند می زند به چشم های خانم رو به رویش نگاه کند.

او شانه اش را بالا می اندازد و می‌گوید «حالم در کل چطور است؟ اه». آن چانه ستیزه گر معروفش کمی عقب تر رفته، اما آن چشم های آشنا که آن ها را به بزرگترین پسرش مایکل هم قرض داده، برق می زنند. از قضا مایکل هم در حال حاضر در اتاق مهمان کنار استخر اقامت دارد و چند روز برای سر زدن به پدرش آمده، کاری که هر ماه می کند. داگلاس با غرور می گوید «میاد به پدر پیرش سر می زنه.»

 
 کرک داگلاس: هرگز فکر نمی کردم ۱۰۰ ساله بشوم!
او اضافه می کند: «هرگز، هیچ وقت فکر نمی کردم ۱۰۰ سال عمر کنم. این من را شوکه کرده، واقعا. غم انگیز هم هست.»

دوست های زیادی هستند که او دلش برای شان تنگ شده، که یکی از ضررهای این است که آخرین افسانه زنده عصر طلایی هالیوود باشید. او می گوید: «دلم برای برت لنکستر تنگ شده، خیلی دعوا کردیم، و خیلی دلم برایش تنگ شده. و جان وین، حتی با وجود اینکه او جمهوری خواه بود و من دموکرات بودم.»

وین هم همین علاقه را نسبت به داگلاس داشت؛ آن ها چند فیلم با هم ساختند اما داگلاس او را حیرت زده می کرد. در «پسر مرد کهنه فروش» که یکی از چند کتاب خاطرات زیبا نوشته شده داگلاس است، او توصیف می کند که وین در مراسم نمایش «حوس برای زندگی»، فیلم بیوگرافیکی سال ۱۹۵۶ داگلاس درباره وینسنت ون گوگ شرکت کرد و وحشت زده شده بود. وین گفت: «یا خدا، کرک! چطور می تونی چنین نقشی بازی کنی؟ تعدادمان خیلی کم است. باید نقش های قوی و سفت و سخت بازی کنیم. نه این آدم های عجیب غریب ضعیف.»

داگلاس در کتابش می نویسد: «سعی کردم توضیح بدهم: همه اش ساختگی است، جان. واقعی نیست. تو واقعا جان وین نیستی، می دونی. فقط به من خیلی عجیب نگاه کرد. به او خیانت کرده بودم.»

داگلاس نوشته که تئوری بازیگری اش این است که «وقتی نقش یک شخصیت ضعیف را بازی می کنی، لحظه‌ای را پیدا کن که قوی است، و وقتی که نقش یک شخصیت قوی را بازی می کنی، لحظه ای را پیدا کن که او ضعیف است.» این را می‌توان در بهترین نقش آفرینی هایش از جمله «تک خال در حفره» سال ۱۹۵۱ به کارگردانی بیلی وایلدر که در آن او نقش یک روزنامه نگار بی اخلاق را بازی کرد و البته در «اسپارتاکوس» سال ۱۹۶۰ دید که در آن او به یک قهرمان افسانه ای کمی انسانیت بخشید.

با توجه به سیاست های لیبرال و نفرتش از سیاستمداران زورگو، نظرش نسبت به رییس جمهور جدید آمریکا چیست؟ طوری خودش را عقب می کشد که انگار زدم به صورتش. می گوید «این سوال منصفانه ای نیست.» پرسیدن این سوال از کسی که تمام عمرش دموکرات بوده خوب نیست؟ «بگذارید فقط بگویم به او رای ندادم.»

داگلاس در چند کتاب خاطراتش بارها نوشته که چطور پدرش او را بارها ناامید کرد و خودش هم فکر می‌کند چهار پسرش را ناامید کرده است. او با خنده می گوید: «من خیلی به مایکل افتخار می کنم چون هرگز به نصیحت من گوش نکرد. من می‌خواستم او پزشک یا وکیل باشد و اولین باری هم که او را در یک نمایش تئاتر دیدم گفتم کارش افتضاح است. اما بعد یک بار دیگر هم اجرای او را دیدم و گفتم فوق‌العاده بودی! و به نظرم او واقعا در هر کاری که می کند خیلی خوب است.»

 
 کرک داگلاس: هرگز فکر نمی کردم ۱۰۰ ساله بشوم!
به مدت سال ها، پروژه سینمایی رویایی کرک داگلاس، فیلم «دیوانه از قفس پرید» بود، اما او هرگز نتوانسته بود ساخت آن را شروع کند. او می گوید: «مایکل از من پرسید خودش می تواند آن را تهیه کند که من هم گفتم حتما! ناگهان او یک کارگردان پیدا کرد و همه چیز آماده حرکت شد. بنابراین به او گفتم عالیه! کی شروع می کنیم تمرین کردن؟ او گفت تو نه، پدر، تو خیلی پیری.»

داگلاس در حالیکه ابروهایش را بالا داده می گوید «باورم نمی شد، گفتم کی نقشم را بازی می کند؟ جک نیکلسون؟ تا حالا اسمش را نشنیدم. خیلی خب، حداقل فیلم که شکست می خوره…»

در دهه ۱۹۸۰، دیگر او را بیشتر به خاطر اینکه پدر مایکل داگلاس بود می شناختند. مایکل داگلاس احتمالا درخشان ترین استثنای این قانون است که اگر فرزندان بازیگران مشهور بخواهند پا جای والدین شان بگذارند، به ندرت پیش می‌آید که پایان خوبی داشته باشند. کرک در سال ۱۹۸۸ نوشت: «کودکان سلبریتی ها در همه چیز زیاده روی می کنند و دوران کودکی خوبی ندارند. دختر یک چهره محبوب تلویزیونی از پنجره بیرون می پرد. پسر یک ستاره سینما به خودش شلیک می کند. چرا؟ از دید بقیه دنیا، این بچه ها موقع بزرگ شدن همه چیز داشتند.» طی دو دهه بعد، او همین سوال غم انگیز را بارها دیگر از خود پرسید. جوان ترین پسرش اریک، که کمی به بازیگری روی آورد و سال ها مشکل اعتیاد داشت، در سال ۲۰۰۴ اوردوز کرد و در ۴۶ سالگی مرد. کرک همین حالا هم وقتی می خواهد درباره پسرانش صحبت کند نمی تواند نام اریک را بلند بگوید.

 
داگلاس پاسخ سوالش را پیدا کرد؟ او می گوید «هالیوود ساختگی است و این گیج کننده است» اما خسته است و نمی تواند ادامه بدهد.

وقتی بزرگترین پسر مایکل یعنی کامرون که او هم شروع به بازیگری کرده بود چند سال پس از مرگ عمویش به اتهام حمل مواد مخدر بازداشت شد، به نظر می رسید تاریخ دارد خودش را تکرار می کند. او سال گذشته بعد از هفت سال حبس آزاد شد.»

داگلاس می گوید: «کامرون خوب است. حالا حالش خیلی بهتر شده و می گوید ماه آینده به دیدنم می آید. دارد روی یک کتاب هم کار می کند.» خود داگلاس هم به تازگی دوازدهمین کتابش را با عنوان «کرک و آن: نامه های عشق، خنده و یک عمر در هالیوود» منتشر کرده که مجموعه ای از نامه هایی است که این زوج در دوران ازدواج شان با هم رد و بدل کردند.

 
 کرک داگلاس: هرگز فکر نمی کردم ۱۰۰ ساله بشوم!
او می گوید یکی از سخت ترین مسایل مربوط به پیر شدن این است که حس دور ماندن می کند. او می‌گوید: «نمی دانم هیچ یک از ستاره های جدید چه کسانی هستند، و آن ها هم احتمالا من را نمی‌شناسند.»

می گویم اوه حتما شما را می شناسند. باعث می شود لبخندی بزند و بگوید «خب، شاید…»

مسلما او خوشحال است که در عصر طلایی هالیوود یک ابرستاره بود، نه حالا که هالیوود شده جلوه های تصویری و دنباله فیلم های قبلی. سر تکان می دهد و می گوید «بله، بله. خیلی خوش شانس بودم. حالا همه چیز متفاوت است. بله، خیلی خیلی خوش شانس بودم.»


کرک داگلاس: هرگز فکر نمی کردم ۱۰۰ ساله بشوم!


شخصیت های معروف جدید را با ardna.ir دنبال کنید

«روبرتو باجو»؛ پیامبر عصر فانتزیستا | بیوگرافی و عکس

اسفند ۱, ۱۳۹۵ at 2:04 ق.ظCategory:سرگرمی


«روبرتو باجو»؛ پیامبر عصر فانتزیستا

وب سایت طرفداری: بسیاری روبرتو باجو را با ضربه پنالتی که در فینال جام جهانی ۹۴ مقابل برزیل به آسمان کوبید و جام قهرمانی را از ایتالیا گرفت به یاد می آورند.برای طرفداران قدیمی ایتالیا اما باجو موهبتی آسمانی در دل فوتبال دفاعی بود. پدیده ای که آلدو آگروپی مربی وقت باشگاه فیورنتینا در ستایش او می گوید: ” فرشته ها با رقص پاهای او آواز می خوانند.”
 
بودای کوچک 50 ساله شد؛ مروری بر دوران فوتبال پرفراز و نشیب پیامبر عصر فانتزیستا

تلویزیون را روشن می‌کنم. یکی‌ از بازی های کلاسیک قدیمی‌ را نشان می دهد. او توپ را از بین دو دفاع می‌رباید اولی‌ و دومی‌ را دریبل می زند دروازبان را با یک فریب بدن از پیش رو بر می‌دارد و توپ را به تور سنجاق می‌کند. جان ماتسن فریاد می‌کشد:”AND HE CLIPPED THE BALL INTO THE BACK OF THE NET”

تصویر روی چهره باجو زوم می‌کند و او انگشت اشاره دست راست را رو به آسمان نشانه می رود و به سمت نیمکت می‌‌دود در حالیکه پیروانش (بازیکنان ایتالیا) به دنبال او روانند. این تصویر مرا به ۲۶ سال قبل پرتاب می‌کند به زمانیکه اولین بار جادوی زیبای فانتزیستای فوتبال ایتالیا را در جام جهانی‌ ۹۰ مقابل چکسلواکی مشاهده کردم.

 
بازی که باجو برای اولین بار به عنوان یار ثابت ایتالیا با شماره ۱۵ در ترکیب اولیه قرار داشت در دقیقه ۷۸ از خط نیمه به سمت دروازه پرواز کرد ۳ مدافع چکسلواکی را به هم گره زد توپ را جادو کرد، دروازبان را به گوشه‌ای و توپ را به گوشه‌ دیگر دروازه فرستاد سپس روی زمین شیرجه زد و اینگونه ظهور پیامبر فوتبال فانتزی را به دنیا اعلام کرد.در واقعیت اما باجو خیلی‌ قبل تر از راه رسیده بود زمانی‌ که در سری آ ایتالیا چند فصل پیاپی چراغ خانه فلورانس را با فیورنتینا روشن کرد و تا ۱۴ فصل بعد با تیمهای مختلف آن‌ را روشن نگه داشت. نکته متفاوت اما در مورد او بازی‌ کردن عمده دوران فوتبالش با مصدومیت شدید بود. داستان باجو مدتها قبل از اینکه شروع شود باید تمام می شد.

ششمین برادر از هشت پسر فیوریندو و ماتیلدا باجو به نام روبرتو در ۱۸ فوریه سال ۱۹۶۷ در شهر کوچک کالدونیو واقع در شمال ایتالیا متولد شد. استعداد فوتبالی او از همان خردسالی شکوفا شد جایی‌ که از اتاق خواب والدینش به عنوان زمین فوتبال و از گنجه اتاق به عنوان دروازه استفاده می کرد. اندکی‌ که بزرگتر شد خانه را به قصد کوچه و خیابان ترک کرد و از صبح علی‌ الطلوع تا غروب آفتاب بدون توجه به گذر زمان در خاک و گل و لای به توپ سفیدش ضربه می زدو پدرش را مجبور می کرد شبها سوار بر وسپای قدیمی‌اش در کوچه و خیابان به دنبال او بگردد. استعداد روبرتو نوجوان به زودی توسط باشگاه محلی کالدونیو در سن ۹ سالگی کشف شد.

 
در ۱۱ سالگی تقریبا تمام باشگاه‌های سرشناس ایتالیا به دنبال او بودند. ۴۵ گل در تنها ۲۶ بازی نشان از اعجوبه‌ای شگفت انگیز می داد و هنگامی که در یک بازی‌ به تنهایی‌ ۶ گل به ثمر رساند دیگر جایی‌ برای تردید باقی‌ نگذاشت. آنتونیو مورا او را با پرداخت تنها ۳۰۰ پوند از کالدونیو به ویچنزا برد. تغییر تیم‌ و محیط بزرگتر تاثیری بر روند گلزنی روبی ۱۳ ساله نداشت. او در ۱۲۰ بازی ۱۱۰ گل به ثمر رساند و مدیران را متقاعد کرد تا وی را از تیم‌ جوانان به بزرگسالان انتقال دهند.در این زمان او تنها ۱۵ سال داشت. با کمک باجو ویچنزا از سریC به سری B صعود کرد اما ویچنزا مجبور بود ادامه راه را به تنهایی‌ طی‌ کند. ستاره جوان مورد توجه دو غول سری آ قرار گرفته بود.
 
بودای کوچک 50 ساله شد؛ مروری بر دوران فوتبال پرفراز و نشیب پیامبر عصر فانتزیستا

در حالیکه یوونتوس مطمئن از خرید باجو بر سر مبلغ قرارداد چانه زنی‌ می کرد فیورنتینا از فرصت استفاده کرد و با قرارداد ۱.۵ میلیون پوندی یوونتوس را غافلگیر و این رالی نفس‌گیر را به نفع خود پایان داد اما دیری نپایید که جشن فلورانس به عزا تبدیل شد زمانی که تنها دو روز قبل از امضا قرارداد لیگامنت زانوی راست باجو در بازی مقابل ریمینی در اثر ضربه‌ای خرد شد. در ۱۸ سالگی و ابتدای مسیری که می رفت دنیا را به زیر گام هایش در آورد از طرف پزشکان به او گفته شد که هیچ شانسی برای بازی دوباره نخواهد داشت. فیورنتینا اما جوانمردانه پای قول و قرارش ایستاد و قرارداد را امضا کرد و پس از امضا قرارداد او را به بهترین مرکز درمانی فرانسه با زبده‌ترین متخصصان فرستاد. از لحاظ روحی حمایت همه جانبه فیورنتینا بسیار کمک کرد  از لحاظ جسمی‌ اما این مصدومیت تا پایان دوران بازیگری با او باقی‌ ماند. عشق روبرتو به فوتبال تنها دلیلی‌ بود که تسلیم نشد.

 
او در مصاحبه‌ای در این باره می گوید  من تحت عمل جراحی سختی با ریسک بالا قرار گرفتم. زانویم شکافته شد با مته کاسه زانو را جدا کردند و دوباره با ۲۲۰ بخیه سر جایش گذاشتند. بدن من به اکثر آرام بخش‌ها حساسیت دارد پس بدون تزریق مسکن برای ماه‌ها شب و روز در برزخ دست و پا می زدم اما همه را به جان خریدم چون عاشق بازی کردن بودم.  با این مصدومیت باجو دو فصل بعد را کاملا از دست داد و در واقعیت هیچگاه به صد در صد آمادگی نرسید او بعدها عنوان کرد اگر می‌خواست تنها زمانی‌ بازی کند که درد ندارد در طول هر فصل قادر به انجام بیشتر از ۲ یا ۳ بازی نبود.
 
بودای کوچک 50 ساله شد؛ مروری بر دوران فوتبال پرفراز و نشیب پیامبر عصر فانتزیستا

در کشوری کاتولیک با مرکزیت واتیکان در قلب آن‌ باجو جوان در ۲۱ سالگی به بودیسم گرایید. جریان این گونه بود که روزی پس از تمرین خسته و در مانده به خانه بر می‌گشت در راه دوستی به نام موریسیو برایش از فلسفه بودا و ایستادگی در برابر مشکلات گفت و چندین کتاب در این باره به او معرفی کرد. روزها گذشت و روبی با خواندن کتابها و تمرکز و تمرینات مدیتیشن آرامش و خودباوریش را تقویت کرد. در روز اول ژانویه ۱۹۸۸ ساعت ۶ صبح زنگ خانه موریسیو به صدا در آمد و وقتی‌ او با چشمان خواب آلود در را باز کرد اولین جمله روبی در آن سوی چهارچوب این بود من تصمیم گرفتم بودایی شوم.

 
این تصمیم روبرتو همه را شگفت زده کرد. تغییر مذهب برای خانواده و اطرافیان روبی صورت خوشی‌ نداشت و همه به تدریج از او فاصله گرفتند اما روبی اهمیتی به این چیزها نمی داد او روزانه ۲ بار و هر بار ۱ ساعت مدیتیشن و فرایض آیین بودایی را انجام می داد. در فیورنتینا اما اوضاع خیلی‌ خوب پیش می رفت. تنها پس از چندین بازی‌ برای فیورنتینا باجو تبدیل به بت طرفداران شد. اولین بازی او مقابل سمپدوریا و اولین گلش برابر ناپولی قهرمان ۱۹۸۷ زده شد. در ۳ فصل بعدی‌ او به سرگرم کردن تماشاچیان با گلهای خارق‌العاده ادامه داد و لقب فانتزیستا را به دایره لغات آنها  اضافه کرد. این لقب نه به خاطر تعداد گل‌ها بلکه به لحاظ کیفیت به ثمر رسیدن آنها به او داده شد. گل  زدن از هر زاویه و منطقه با دریبل، ضربه آزاد، پنالتی، چیپ، شوت برای باجو مشکلی‌ نبود و بسیار خونسرد و آرام در مقابل دروازه توپ را به هدف می نشاند. در تشبیهی جالب در ایتالیا می‌گفتند به جای خون، یخ در رگهای روبرتو باجو جریان دارد. روبی این قدر فانتزی باز بود که میگوئل مونتری هافبک آن زمان آرژانتین و فیورنتینا در موردش چنین بگوید خلاقیت او بیشتر از مارادوناست بدون شک او بهترین شماره ۱۰ سری آ تا به امروز است.
 
بودای کوچک 50 ساله شد؛ مروری بر دوران فوتبال پرفراز و نشیب پیامبر عصر فانتزیستا

فراخوان باجو به تیم‌ ملی‌ منجر به اولین بازی او در مقابل هلند در سال ۱۹۸۸ و اولین  گل ملی‌ اش در برابر اروگوئه با کاشته استثنائی و استیل منحصر به فردش شد. در پایان فصل باجو با هم بازی دوران کودکیش آندرینا ازدواج کرد و در همین زمان بود که لقب دم اسبی آسمانی یا”IL DIVIN CODINO” از طرف طرفداران به او داده شد. رهبری فیورنتینا به فینال جام یوفا و شکست میلیمتری از یوونتوس باجو را نه تنها در ایتالیا بلکه در کل اروپا به شهرت رساند. وقتی‌ در پایان فصل علی‌ رغم میل باطنی با رکورد ۸ میلیون پوند در بازار نقل و انتقالات به یوونتوس فروخته شد در فلورانس ۳ روز عزای عمومی اعلام شد و مردم  شهر را به آشوب کشیدند. پیوند عاطفی و قلبی روبی باجو با فیورنتینا در بازی رودررو مقابل آنها دردسر ساز شد باجو از زدن ضربه پنالتی سر باز زد، دلی‌ پشت توپ ایستاد و آن را از دست داد. پس از آن بود که تماشاچیان فلورانسی فریاد می‌زدند  تو همیشه در قلب مایی. ماجرای پنالتی در ابتدای همکاری با یوونتوس روابط آنها را سرد کرد و این مسلما معرفی‌ جالبی‌ برای او نبود گرچه جادوی روبی با توپ به زودی این خاطره را از ذهن آنها پاک کرد و باجو دوباره به اوج برگشت.

در ۵ فصل بازی برای یووه باجو تبدیل به بهترین بازیکن آن زمان نه تنها در ایتالیا بلکه اروپا شد. در سال ۱۹۹۳باجو  عنوان بهترین بازیکن سال اروپا را با قهرمانی در جام یوفا به همراه یووه به دست آورد. در سال ۱۹۹۵ دو گانه سری آ و کوپا ایتالیا را به بانوی پیر هدیه کرد. در دوره فوتبال فیزیکی‌ و عصر تاکتیک شماره ۱۰ فوتبال توسط روبرتو باجو معنی‌ جدیدی پیدا کرد و به سمبل بازیکن فانتزی تبدیل شد. مربی سابق فیورنتینا آلدو آگروپی جمله زیبایی‌ در مورد او دارد فرشته‌ها با رقص پاهای او آواز می‌خوانند. با ترجیح تاکتیکی آلساندرو دل پیرو به روبرتو باجو توسط مارچلو لیپی پروژه فروش او به آث میلان کلید خورد و علی‌ رغم بردن دومین عنوان سری آ با یوونتوس هیچگاه آن طور که باید از او قدر دانی نشد. روبی باجو با شماره ۱۸ روی نیمکت میلان مثل بیگانه ایی در لباس فانتزیستا بود. عصبانیت او از عصر بازی فیزیکی‌ به جای فوتبال زیبا در این جمله خلاصه می شود بهتر است که ۱۰ بازیکن نا منظم که فوتبال بازی‌ می کنند در زمین باشند تا ۱۰ ربات که به دنبال توپ می‌دوند. برای رهائی از این کابوس روبی تصمیم گرفت به بولونیا بپیوندد. ظاهری جدید با سری تراشیده، رها از تاکتیک های محدود کننده و رکورد بی‌ نظیر ۲۲ گل در ۳۰ بازی بزرگان سری آ را به چالش کشید و هم زمان به تیم‌ ملی‌ ایتالیا برای جام جهانی‌ ۹۸ دعوت شد.

 
بودای کوچک 50 ساله شد؛ مروری بر دوران فوتبال پرفراز و نشیب پیامبر عصر فانتزیستا 
 
پس از جام جهانی‌ بازی برای اینترمیلان به نظر گزینه‌ای ایده‌ال می‌رسید تا زمانی‌ که دشمن دیرینه اش لیپی راهی‌ این نیمه آبی‌ شهر میلان شد. دریک درگیری بین این دو زمانی‌ که روبی جاسوسی در رختکن تیم‌ را تکذیب کرد به شدت توسط مربی‌ تخریب شد .باجو در خاطراتش می گوید مشکل لیپی با من این بود که وقتی‌ تیم‌ موفق می شد مردم مدام از من یاد می کردند و این لیپی را دیوانه می کرد. در مثالی جالب او کاملا موضوع را شرح می دهد : ” وقتی‌ در یکی‌ از بازی ها پاس ۴۰ متری زیبایی‌ روی بند کفش ویری فرستادم او برایم دست زد همینطور پانوچی؛ در رختکن تیم‌ لیپی به شدت به این حرکت خرده گرفت و فریاد زد  مثل اینکه اینجا را با کودکستان اشتباه گرفته‌اید توی زمین جای بازی کردن است نه دست زدن برای همدیگر .این پایان کار باجو با اینترمیلان بود و با ۲ گل مقابل رئال مادرید و ۲ گل در برابر پارما در چمپیونز لیگ وداعی با شکوه با اینتر داشت.
 
فصل های پایانی زندگی‌ فوتبالی باجو با برشیا رقم خورد. کارلو ماتزونه شالوده تیم‌ را بر پایه حضور فانتزیستای شماره ۱۰ پی‌ریزی کرد. با وجود بازگشت مصدومیت کهنه زانو ۱۰ گل حیاتی روبی کافی‌ بود تا کشتی طوفان زده برشیا که در قعر جدول به گل نشسته بود در ساحل مطمئن رتبه هفتم سری آ لنگر بیندازد و به رقابت های اینترتوتو برسد. در ادامه ۳ فصل بعدی‌ در برشیا باجو در بهترین فرم خود طعم زیباترین فوتبال فانتزی به همراه گلهای فراوان را به هواداران برشیا چشاند.

در ۱۶ می ۲۰۰۴ در سن سیرو روبرتو باجو آخرین بازی اش را مقابل باشگاه سابقش آث میلان انجام داد. ورزشگاه مملو از جمعیت شده بود میزبان و مهمان همه جای ورزشگاه بنر‌هایی‌ در تقدیر و سپاسگزاری از بزرگترین فانتزیستای فوتبال ایتالیا نصب کرده بودند. در دقیقه ۸۴ بازی متوقف شد، پرچم‌ها بالا رفت سرود روبی روبی تو همیشه در قلب مایی خوانده شد چشم ها پراز اشک و نگاه‌ها روی او متوقف شد. پائولو مالدینی هم بازی سابق باجو به سمت او آمد، روبی را در آغوش گرفت و خالصانه‌ترین پیامهای قلبی خود تیم میلان و هواداران را نثار او کرد. بودای کوچک با چشمانی خیس آرام و با صلابت به سمت نیمکت رفت، با همه دست داد و سپس به سمت تونل خروجی حرکت کرد. در حالیکه روبرتو باجو در تونل ورزشگاه ناپدید می شد یک بنر بزرگ با این مضمون روی ورودی تونل را پوشاند :

” خداحافظ آخرین فانتزیستای دوست داشتنی “


«روبرتو باجو»؛ پیامبر عصر فانتزیستا


شخصیت های معروف جدید را با ardna.ir دنبال کنید

چهره های معروفِ کتاب خوان | بیوگرافی و عکس

بهمن ۳۰, ۱۳۹۵ at 9:23 ق.ظCategory:سرگرمی


چهره های معروفِ کتاب خوان

هفته نامه جامعه پویا – عطیه نوری: باراک اوباما در آغاز دوران ریاست جمهوری اش در آمریکا به قامت یک چهره سیاسی اهل فرهنگ و البته اهل مطالعه وارد کاخ سفید شد. علاقه او به ادبیات از چنان آوازه ای برخوردار است که در روزهای پایانی دوران ریاست جمهوری اش، زمانی که فرصت بود پیرامون مسائل گوناگون سیاسی و مدیریتی صحبت کند، فرصت را مغتنم شمرد و بار دیگر از علاقه اش به ادبیات سخن گفت و عشقش به ادبیات را همچون میراثی از خود بر جای گذاشت؛ میراثی از یک شخصیت سیاسی چند وجهی و متفاوت با همتایان پیش و پس از خود.

او چند روز مانده به ترک کاخ سفید با روزنامه «نیویورک تایمز» درباره ادبیات به گفتگو نشست و از نقش آن در موفقیت یک سیاستمدار گفت. اوباما شرح می دهد که چطور متاثر از قدرت کلمات است و از طریق مطالعه به خودشناسی رسیده و رویاهایش را وسعت داده است. عشق به ادبیات تا حدی در او ریشه دوانده است که در برهه ای سرنوشت ساز از زندگی اش بر سر دو راهی انتخاب بین سیاست و نوشتن می ماند.

اوباما پیش از آن که رییس جمهور آمریکا شود، نویسنده بنامی محسوب می شد که کتاب شرح حال او با عنوان «رؤیاهای پدرم» از پرفروش ترین ها بود. با این که او در دوران قبول مسئولیت ریاست جمهوری مانند سابق فرصت و تمرکز نوشتن را نداشت و بیشترین تجربه های نوشتاری اش در این زمان صرف سخنرانی هایی می شد که با وسواس می نگاشت و تدوین می کرد، اما همواره شخصیت سیاسی و هویت امروز خود را مدیون ادبیات و به طور مشخص روند نوشتنش می داند.

 
چهره های معروفِ کتاب خوان، جذاب ترند!

او نوشتن را در نظم بخشی به ساختار ذهنی اش بسیار موثر می خواند و اعتقاد دارد اعتماد به نفس و سنجیده گویی اش را از تسلطش بر ادبیات وام گرفته است. بعد از خروج باراک اوباما از کاخ سفید، باز هم عشق او به ادبیات بیشترین بازتاب را داشت و نخستین برنامه کاری که از این چهره سیاسی رسانه ای شد، مربوط به نگارش کتاب خاطراتش بود.

طبق گزارش «stuff»، باراک اوباما قرار است برای نوشتن خاطرات دوران ریاست جمهوری و حضورش در کاخ سفید بیش از ۲۷ میلیون دلار دریافت کند و ناشرش پیش بینی کرده است که خاطرات دوران ریاست جمهوری او تفاوت چشمگیری با خاطرات روسای اسبق آمریکا خواهد داشت و جادوی قلم اوباما این کتاب را به یکی از پرفروش ترین کتاب خاطرات شخصیت های سیاسی تبدیل می کند.

پیش تر جورج بوش در سال ۲۰۱۰ مبلغ هفت میلیون دلار و بیل کلینتون در سال ۲۰۰۱ مبلغ ۱۵ میلیون دلار برای نگارش کتاب خاطرات ریاست جمهوری شان دریافت کرده بودند. رقمی که به عنوان دستمزد برای نگارش تنها همین یک کتاب برای اوباما در نظر گرفته شده بیش از نیمی از دستمزد سالانه پردرآمدترین هنرمندان هالیوود است. طبق گزارش اخیر مجله «فوربس»، پردرآمدترین بازیگر اخیر جهان یعنی جنیفر لورنس در طول سال ۲۰۱۶ میلادی ۴۶ میلیون دلار درآمد داشته است.

عشق باراک اوباما به کتاب و کتابخوانی را می توان در بسیاری از چهره های موفق این روزها همچون ریچارد برانسون، سرمایه گذار بریتانیایی، مارک زاکربرگ، موسس و مدیر شبکه اجتماعی فیس بوک و ایلان ماسک، بنیان گذار چندین شرکت موفق آمریکایی از جمله تسلا موتورز و اسپیس ایکس مشاهده کرد. اغلب این افراد مطالعه را در شکل گیری شخصیت حرفه ای شان موثر می دانند و موفقیت خود را مدیون کتاب هایی هستند که خوانده اند.

 
چهره های معروفِ کتاب خوان، جذاب ترند!

مارک زاکربرگ در سال ۲۰۱۵ گفت که هر دو هفته یک کتاب می خواند، اپرا وینفری، از مطرح ترین مجری های تلویزیونی آمریکا نیز یکی دیگر از چهره های موفقی است که باشگاه کتابی دارد و به همراه اعضای آن ماهانه کتابی را می خوانند و به بحث می گذارند؛ اما بدون شک یکی از برجسته ترین چهره های موفق تاریخ معاصر که بارها درباره عشق او به مطالعه صحبت شده کسی جز بیل گیتس نیست.

اغلب ما بیل گیتس را به عنوان موسس شرکت مایکروسافت می شناسیم؛ ولی او علاوه بر آن که یکی از بنام ترین کارآفرینان جهان است، ثروتمندترین فرد زنده کره زمین نیز محسوب می شود. بیل گیتس به عنوان یکی از پرمشغله ترین چهره های شناخته شده جهان در مصاحبه ای اعلام کرده که سالانه حدود ۵۰ کتاب می خواند، به عبارتی می شود هفته ای یک کتاب.

به این ترتیب مطالعه یکی از عادت های جدی افراد فوقِ موفق در جهان به شمار می رود. زمانی که از وارن بافت، سرشناس ترین سرمایه گذار قرن بیستم سوال شد که راز موفقیت خود را در چه می بیند، او کوتاه و گیرا پاسخ داد: «مطالعه». بافت ۷۶ ساله در یکی از تازه ترین گفتگوهای خود با هافینگتون پست گفته است که روزانه بیش از ۵۰۰ صفحه کتاب می خواند، در حالی که وقتی جوان تر بود این عدد به ۶۰۰ تا هزار صفحه در هر روز می رسید. او اشاره می کند که هنوز هم ۸۰ درصد وقت خود را به مطالعه اختصاص می دهد.

طبق مطالعه ای که درباره عادات ۱۲۰۰ چهره موفق و سرشناس معاصر در سراسر جهان انجام شده است، تمامی این افراد از مطالعه با عنوان یک سرگرمی مشترک یاد کردند و کتاب را دروازه ای رو به جهان یادگیری و دانش دانستند. این تحقیق نشان می دهد که اهل مطالعه بودن در بین افراد سرشناس می تواند چهره جذاب تری از آنها در نظر هواداران شان بسازد.

 
البته در حالی که این روزها بسیاری از چهره های موفق سراسر جهان بخش عمده ای از موفقیت خود را مدیون کتاب و مطالعه می دانند و اغلب مردم جهان نیز به رغم آن که گاه زمان کمی را به مطالعه اختصاص می دهند؛ اما متوجه فواید و ارزش کتاب هستند، چهره های سرشناسی هم وجود دارند که بی پروا از انزجار خود به کتاب و کتابخوانی سخن می گویند. یکی از این افراد، پر حاشیه ترین چهره امسال عینی دونالد ترامپ رییس جمهور منتخب آمریکاست.
 
چهره های معروفِ کتاب خوان، جذاب ترند!

در نظر بگیرید که در نظر مردم آمریکا دونالد ترامپ پیش از آن که چهره ای سیاسی باشد، نویسنده کتاب های پرفروش بوده و همین مسئله بی توجهی او را به کتاب کمی عجیب کرده است. دونالد ترامپ که این روزها به دلیل تصمیمات یکسونگرانه خود مورد انتقاد بسیاری از چهره های سرشناس ایالات متحده آمریکا و جهانیان است، زمانی که از او نام کتاب های مورد علاقه اش را می پرسند با پاسخ خود نشان می دهد کتاب های محدودی در ذهن دارد. او در ادامه از کتاب هایی که خودش تالیف کرده به عنوان کتب مورد علاقه اش نام می برد.

در دوران مناظرات انتخاباتی بسیاری ترامپ را که سال ها به عنوان نویسنده کتاب های کارآفرینی و موفقیت شناخته شده بود، به خاطر ناتوانی در سخنوری نقد کردند و او را در مقایسه با اوباما ناتوان دیدند. با وجود آن که ترامپ مولف کتاب «هنر معامله»، یعنی پرفروش ترین کتاب حوزه کسب و کار در تمام طول تاریخ بود، با انتخاب ترامپ به عنوان رییس جمهور آمریکا، برخی از کارشناسان این انتخاب را با نحوه سخنوری او مرتبط دانستند.

مردم آمریکا با فردی روبرو بودند که پیشینه سیاسی شاخصی نداشت اما ثروت و کسب و کار و کتاب هایش نشان می داد که تاجر موفقی است. او رد وعده های انتخاباتی خود حرف های احساسی زیادی زد که پایه منطقی نداشت اما به قدر نیاز مهیج بود. به نظر می رسد بیان منطق گریز ترامپ در همراهی مردم با او نقش داشته؛ چرا که او را فردی شبیه به خود یافتند و عجز در سخنوری اش را به پای صداقت کلامش گذاشتند. این افراد بی آنکه به عواقب وعده های انتخاباتی او بیندیشند، با جریان فکری اش همراه شدند.

ترامپ در پاسخ به پرسش هوشمندانه خبرنگار و کارشناس بنام آمریکایی، میگن کلی درباره نام آخرین کتابی که خوانده است، با انگشت گذاشتن بر توجهش به مسائل داخلی کشورش گفت: «من معابر را می خوانم. مناطق و فصول را می خوانم و فرصتی برای کتاب خواندن ندارم.»

اما دونالد ترامپ تنها ستاره توخالی دنیای ستارگان این روزها نیست. شاید باورش دشوار باشد اما یکی از چهره های سرشناسی که در مصاحبه ای به نداشتن مطالعه خود اقرار کرده، وزیر فرهنگ کشوری از اساس فرهنگی است. فلور پلرین که از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶ سمت وزیر فرهنگ فرانسه را بر عهده داشت، دیگر چهره بنام کتاب نخوان دوران ماست.

 
چهره های معروفِ کتاب خوان، جذاب ترند!

پلرین در سال ۲۰۱۴ زمانی که وزارت فرهنگ فرانسه را بر عهده داشت، در یک گفتگوی تلویزیونی اعلام کرد دو سال است که هیچ اثر ادبی نخوانده است. صحبت هایی که از زبان یکی از مهم ترین چهره های فرهنگی فرانسه بیرون آمده بود، در آن زمان به شدت خبرساز شد و بسیاری خواهان استعفای او شدند و رفتار او را برای فرهنگ فرانسه خطرناک خواندند. با وجود این پلرین نه تنها عذرخواهی نکرد، بلکه در تایید خود گفت: «اعتراف می کنم از زمان آغاز کارم در وزارت فرهنگ، فرصتی برای مطالعه نداشتم و تنها چیزهایی که خواندم، یادداشت و سند و خبر بوده است.»

پلرین همان کسی است که وقت او برای بازی در فیلم خالی بود و از میشل آزاناویسوس، کارگردان فرانسوی فیلم «او، اس اس ۱۱۷» خواست تا در سری سوم این فیلم بازی کند و در پاسخ از این کارگردان شنید که این کار کمی سخت و پیچیده است اما به آن فکر می کنم.

مدیران شرکت های فناوری و دیجیتال این روزها با مدیریت بزرگ ترین شرکت های جهان از جمله اپل، آلفابت، مایکروسافت و فیس بوک به موفق ترین چهره های تجاری جهان تبدیل شدند. آنها کسانی بودند که شرکت های نفتی و خدمات مالی را کنار زدند و با مدیریت درخشان خود بر سکوی افتخار پول سازترین شرکت های جهان قرار گرفتند.

 
چهره های معروفِ کتاب خوان، جذاب ترند!

اغلب این مدیران چهره های برجسته علمی هستند که خود را غرق کتاب و مطالعه و فرهنگ معرفی کردند اما در این بین استثنا هم وجود دارد. برایان کرانیچ، مدیرعامل اجرایی شرکت تجهیزات رایانه ای اینتل یکی از این استثناهاست. او در پاسخ به این که کتاب مورد علاقه اش چیست، گفته است: «نمی خوانم. کتاب نمی خوانم. وقتی برای این کارها ندارم.» و کتابچه راهنمای جوشکاری را به عنوان آخرین کتابی که خوانده معرفی کرد.

علاقه نداشتن به کتابخوانی در بین سلبریتی های دنیای سینما یا موسیقی به اندازه سایر افرادی که نام بردیم، عجیب نیست. خواننده ها و بازیگران بسیاری هستند که بارها در برابر پرسش «آخرین کتابی که خواندید چیست؟» حرفی برای گفتن نداشتند.

 
در این بین دو نفر بودند که به روشنی انزجار خود را از کتاب اعلام کردند. کانیه وست، رپر و مُدیست آمریکایی که از او با عنوان یکی از تحسین شده ترین خوانندگان رپ قرن بیست و یکم نام می برند، در گفتگو با رویترز اعلام کرده است که اهل مطالعه نیست و به این مسئله افتخار می کند. او حرف زدن را بر خواندن کتاب ارجح می داند و به این شکل اطلاعات کسب می کند. مگان ترینر، خواننده جوان آمریکایی نیز دیگر سلبریتی منزجر از مطالعه و کتاب است و در گفتگویی اعلام کرده مطلقا اهل خواندن کتاب نیست.
 
چهره های معروفِ کتاب خوان، جذاب ترند! 


چهره های معروفِ کتاب خوان


شخصیت های معروف جدید را با ardna.ir دنبال کنید

جیمز کوک، دریانورد بزرگ | بیوگرافی و عکس

بهمن ۲۹, ۱۳۹۵ at 4:35 ب.ظCategory:سرگرمی


جیمز کوک، دریانورد بزرگ

جام جم آنلاین: در روز ۲۷ اکتبر سال ۱۷۲۸ میلادی جیمز کوک کاشف و دریانورد بزرگ انگلیسی در مارتون – این – کلیولند در یورکشایر متولد شد. خانواده اش کارگران کشاورزی بودند. هرگز فردی تصور نمی کرد که این دهقان زاده روزی به یکی از بزرگترین دریانوردان و کاشفان تاریخ تبدیل شود.
 
جیمز کوک دریانورد بزرگ

جیمز حرفه دریانوردی را نزد ماهیگیران محلی زادگاهش آموخت و به زودی نشان داد که یک دریانورد منحصر به فرد و یک نقشه کش نابغه مسیرهای دریایی است. سرانجام ، جیمز کوک در میان دریانوردان انگلیسی شهرت یافت و به عنوان یک ناخدای ماهر شناخته شد. دولت انگلستان به او ماموریت اکتشاف سرزمین های جنوبی و اقیانوس آرام را داد.

 
جیمز کوک دریانورد بزرگ

در روز ۲۸ اوت سال ۱۷۶۸ میلادی ، جیمز کوک با یک کشتی بادبانی کوچک بندر پلیموت را ترک کرد. او پس از چندین ماه دریانوردی به جزیره تائیتی رسید سپس جزایر سوسیتی را کشف کرد.کوک نیوزیلند را دور زد و به اکتشاف سواحل استرالیا پرداخت. او پس از ۲ سال به انگلستان بازگشت در حالی که ۳۰ هزار نمونه از گونه های گیاهی و جانوری مناطق اقیانوسیه را با خود به ارمغان آورده بود.

 
جیمز کوک دریانورد بزرگ

کوک در دومین سفر خود به جستجوی یک قاره احتمالی جنوبی پرداخت و به دایره قطب جنوب رسید. جیمز کوک در جریان سومین سفر دریایی اش در روز ۱۸ ژانویه سال ۱۷۷۸ میلادی مجمع الجزایر هاوایی را کشف کرد.

 
جیمز کوک دریانورد بزرگ

وی سپس به سوی تنگه برینگ حرکت کرد تا به جستجوی فرضیه وجود یک مسیر شمال به غرب بپردازد اما چنین مسیر فرضی را نیافت و دوباره مسیری را که طی کرده بود ، در پیش گرفت. جیمز کوک در روز ۱۴ فوریه سال ۱۷۷۹ میلادی در نتیجه یک بی احتیاطی توسط بومیان مجمع الجزایر هاوایی به قتل رسید. جیمز کوک دریانورد و کاشف مشهور سرزمین های ناشناخته جنوبی اقیانوس آرام و جزایر این اقیانوس پهناور هنگام مرگ ۵۱ سال داشت.


جیمز کوک، دریانورد بزرگ


شخصیت های معروف جدید را با ardna.ir دنبال کنید

روایت مرگ یکی از خونریزترین حاکمان تاریخ | بیوگرافی و عکس

بهمن ۲۸, ۱۳۹۵ at 11:38 ب.ظCategory:سرگرمی


روایت مرگ یکی از خونریزترین حاکمان تاریخ

خبرگزاری فارس: هولاکو معروف به «هلاکوخان مغول» سرسلسله ایلخانیان مغول در ایران. پدرش «تولی» و پدربزرگش چنگیزخان مغول بود.

مادر و همسرش هر دو عیسوی مذهب بودند. زمانی که «منگوقاآن» برادر هلاکو به تخت امپراطوری مغول نشست، هلاکو مأمور تسخیر ایران مرکزی و غربی و فرونشاندن فتنه‌های اسماعیلیان و سرکوب خلیفه عباسی شد.

لشگریان هلاکو، اکثرا از قبیله‌های عیسوی مذهب مغول ها بودند. اسماعیلیه که حدود ۵۰ قلعه مستحکم در منطقه طالقان و قزوین و کوه‌های الموت داشتند به جنگ با هلاکو، پرداختند که در این جنگ، چندین قلعه آنها خراب شد و هلاکوخان، ماوراء النهر را تصرف کرد و سال ۶۵۳ هـ ق از رود جیحون گذشت و به فتح مراکز اسماعیلیه در خراسان پرداخت، بعد از اینکه حاکم خراسان تسلیم او شد، بقایای اسماعیلیه را مورد هجوم قرار داد و بر آنها غالب شد. بعد از گرفتن قهستان و شهر تون از راه قوچان به بسطام رسید.

رکن الدین خورشاه، آخرین رئیس اسماعیلیه سعی می‌کرد تا به هر صورتی هلاکو و مغولان را از تصرف قلاع اسماعیلیه منصرف کند ولی هلاکو رضایت نداد و خورشاه مجبور شد کوتاه آید، زیرا سپاهیان مغول از طرف مازندران و خوار و سمنان و ری و قزوین آمده بودند. رکن الدین خورشاه، به ناچار تسلیم شد و همراه خواجه نصیرالدین طوسی و دیگر اطرافیانش، از قلعه میمون ذر، پایین آمدند و خود را به هلاکوخان تسلیم کردند.

 
روایت مرگ یکی از خونریزترین حاکمان تاریخ

بدین ترتیب سال ۶۵۴ هـ ق، قلعه الموت به تصرف مغول درآمد و حکومت اسماعیلیه بعد از ۱۷۰ سال به پایان رسید و به دستور منگوقاآن برادر هلاکو، خورشاه کشته شد.

هلاکو بعد از فراغ از اسماعیلیه، با سپاهیانش عازم بغداد شد در حالی که بزرگانی مانند عطاملک جوینی، خواجه نصیرالدین طوسی و ابوبکربن سعد اتابک، همراه او و در رکابش بودند.

در آن موقع، هفتمین و آخرین خلیفه عباسی (معتصم) حکومت داشت و چون بیشتر ایام خود را به لهو و لعب می‌گذراند و وزیرش امور مملکت را اداره می‌کرد، از این رو هلاکو در سال ۶۵۵ هـ ق از خلیفه خواست که تسلیم شود ولی او اینکار را نکرد، لذا جنگی شروع شد و هلاکوخان بغداد را تصرف کرد و بیشتر امرا حکومتی را از بین برد و قتل عام کرد که بنا به نقل تاریخ هشتصدهزار آدم را کشت و در صفر ۶۵۶ خلیفه نیز بدست مغول کشته شد و به این ترتیب خلافت ۵۰۰ ساله عباسی به پایان رسید.

سرداران هلاکوخان بعد از فتح بغداد، به طرف خوزستان رفتند و آنجا را فتح کردند و بعد سمت شام رفته و سلاطین خاندان ایوبی را که حکومت های متعددی در آنجا داشتند، شکست دادند.

هلاکو اموال و خزائن به دست آمده را به آذربایجان فرستاد. در شام خبر فوت برادرش منکوقاآن را شنید، این بود که که خودش برگشت و یکی از سردارانش بنام کیتبوقا را در شام گذاشت.

سردار او سپس به مصر رفت و پادشاه مصر را وادار کرد تا تسلیم شود. ولی او تسلیم نشد و به جنگ با مغول ها آمد.

در این جنگ فرستادگان مغول کشته شدند و سپاه مغول شکست خورد و خود کیتبوقا سردار مغولی هم کشته شد. این اولین شکست مغول ها شد.

البته فتوحات هلاکوخان، منجر به تأسیس سلسله ایلخانیان شد.

اما او بعد از تسخیر چند شهر و جنگهای زیاد و قتل عام فراوان، با بستگان نزدیک خود یعنی “برکای” پسر سوم جوجی خان که فرزند چنگیز بود، دچار اختلاف شد و منجر به جنگی بین آنها گشت. این جنگ که میان دو سپاه مغول بود، به شکست هلاکوخان منتهی شد.

این واقعه در سال ۶۶۱ هـ ق اتفاق افتاد و بعد هلاکو بیمار شد و در سال ۶۶۳ هـ ق، در سن ۴۸ سالگی در کنار رود زرینه رود درگذشت. او نه سال حکومت کرد. بنا به نقل تاریخ و بنا به رسم مغول، اموال و خزائن زیاد با چند دختر زیبا در کوه شاهو در شهر خوارقان با هلاکو دفن کردند.

یکی از وزراء هلاکو، شمس الدین جوینی معروف به صاحب دیوان است که در سلطنت هلاکو، وزیر و مدبر کارهای او بود.

یکی دیگر، برادر شمس الدین، عطاملک جوینی بود که از سال ۶۵۴ هـ ق به خدمت هلاکو آمد و جزو منشی های مخصوص او شد و روز به روز ترقی کرد تا اینکه یکسال بعد از فتح بغداد، حاکم عراق عرب و خوزستان شد. خواجه نصیرالدین طوسی نیز بعد از فتح قلعه الموت اسماعیلیه، به خدمت هلاکو درآمد و در زمان او به اتفاق مویدالدین عرضی، فخرالدین مراغی، محیی الدین فخرالدین اخلاطی و نجم الدین دبیران قزوینی، رصدخانه شهر مراغه را بنا کردند.

لذا این رصدخانه و زیج خانی، از آثار هلاکوخان است. او به علم کیمیا رغبت داشت و از همین رو، اموال زیادی در این راه تلف کرد.


روایت مرگ یکی از خونریزترین حاکمان تاریخ


شخصیت های معروف جدید را با ardna.ir دنبال کنید